به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، رسانهها امروز فقط ویترینی برای اطلاعرسانی نیستند؛ آنها در حال ساختن ذهنها، ذائقهها و حتی سبک زندگیمان هستند. در چنین فضایی، چگونه میتوان معارف دینی را چنان زنده و روان روایت کرد که به متن زندگی مخاطب امروز راه پیدا کند؟
در این راستا پای صحبت حافظ کل قرآن کریم و پژوهشگر حوزه معارف قرآنی نشستیم که سالها است که برای پاسخ به همین پرسش تلاش میکند. در این گفتوگو با او از مسیر شخصیاش با قرآن، خاطرات شیرین و تلخش در رسانه و رویایی که برای آشتی دادن مخاطب امروز با کلام وحی در سر دارد، حرف زدهایم.
وی دانشآموخته فلسفه و کلام اسلامی از دانشگاه قم، طلبه جامعهالزهرا (سلاماللهعلیها) و حافظ کل قرآن کریم است اما بیشتر از همه این عنوانها خود را «معلم قرآن» میداند. کسی که به گفته خودش «کار من پیدا کردن پیوند میان آن گنجینهٔ عمیق معنوی و دغدغههای روزمرهٔ آدمهاست.»
مرضیه سادات هاشمیراد، پژوهشگر مطالعات دینی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه عنوان کرد: کودکی من با صدای قرآن صبحگاهی پدرم و جلسات قرآن خانگی مادرم گره خورده است. قرآن مثل یک موسیقی پسزمینه دلنشین همیشه در هوای خانه ما جاری بود، اما نقطه عطف زندگیام حدود هفت سال پیش رقم خورد. با دو فرزند کوچک، میان انبوه مشغلههای خانه و درس و زندگی، یک تصمیم بزرگ گرفتم: حفظ کل قرآن را در یک سال تمام کنم.
وی ادامه داد: کار سختی بود اما حس میکردم باید با خدا و کلامش یک خلوت جدیتر داشته باشم. آن سال، مثل عبور از یک تونل نورانی بود؛ قرآن از کلمات روی کاغذ بیرون آمد، نبض گرفت و تبدیل به شریکی برای لحظههایم شد.
پژوهشگر دینی گفت: تا پیش از آن، فهم من از قرآن در حد «دانستن» بود. حفظ آیات، انگار پوستی از کلمات بود که مرا به جان معنا رساند. ناگهان دیدم آیات فقط محفوظات ذهنیام نیستند، بلکه هر کدامشان برای یکی از پیچوخمهای زندگی واقعی حرفی تازه دارند. همین زیستِ ملموس با قرآن بود که باری روی دوشم گذاشت: نمیتوانستم این طعم شیرین را فقط برای خودم نگه دارم. رسالت بزرگی حس کردم؛ اینکه مترجمی باشم میان آسمان قرآن و زمین زندگی آدمهای امروز.
وی به بیان یکی خاطرات خود از آموزش قرآن پرداخت و افزود: یک روز در مترو، بانوی جوانی آمد سمتم. کمی مکث کرد و گفت یک روز کاملاً اتفاقی برنامه شما را در تلویزیون دیدم. از آن روز به مباحث دینی علاقهمند شدم. احساس کردم این مدل حرف زدن از دین را سالها گم کرده بودم.
هاشمیراد ادامه داد: باورش سخت بود که یک گفتوگوی تلویزیونی میتواند دریچهای تازه به روی دل یک آدم باز کند. آنجا بود که فهمیدم این مسیر یک علاقه شخصی نیست، یک وظیفه است؛ وظیفهای در برابر سؤالهای خاموش آدمهایی که شاید هرگز به زیارت و مسجد هم نیایند، اما دلشان تشنهٔ یک جرعه حقیقت ناب است.
وی اضافه کرد: بزرگترین چالش این بود که چطور مفاهیم سنگین و عمیق فلسفی و تفسیری را چنان روایت کنم که مادری پای دار قالی یا دانشجویی در مترو حس کند این حرفها متعلق به زندگی خودش است. نمیخواستم به اسم سادهسازی، محتوا را ضعیف کنم. حفظ این تعادل که هم علمی و موجه باشد و هم به دل مخاطب بنشیند، مثل راه رفتن روی لبه تیغ است. بهویژه در رسانه که یک اشتباه کوچک میتواند اثر یک پیام بزرگ را از بین ببرد.
فعال فرهنگی در رابطه با چگونگی ورود خود به رسانه گفت: حدود پنج سال قبل، برای اولین بار بهعنوان مهمان حافظ قرآن در یک برنامه رمضانی دعوت شدم. آنجا درباره تجربه حفظ قرآن حرف زدم. بعد از برنامه، تیم تولید با من تماس گرفتند و خواستند رزومهام را بفرستم. یک تماس ساده، زمینه همکاریهای بعدی در قالب کارشناس و کارشناس_مجری را فراهم کرد.
وی افزود: الان در چند برنامه حضور دارم. «نسیم حرم» که فضایی لطیف و معنوی دارد، «وصال» که در ماه رمضان تجربه اجرایش برایم تازگی داشت، و در رادیو فارس هم برنامهٔ «پند پدر» را داریم که به شرح نهجالبلاغه میپردازد. همه این برنامهها را دوست دارم؛ چون هرکدام پنجرهای متفاوت به روی خودم و مخاطبانم باز میکنند.
هاشمیراد در رابطه با تجربه اجرا در ماه رمضان اظهار کرد: حدود سی شب روی خط اجرا بودن، تجربه جدید و جالبی بود. قطعاً اجرا با کارشناسی فرق دارد. ریتم، شوخی بهجا، هماهنگی با مهمان، سکوتهای بهموقع و از همه مهمتر حفظ آن رشتهٔ نامرئی معنوی که مخاطب را پای برنامه مینشاند. برایم تجربه جذابی بود. یاد گرفتم که رسانه میتواند ارکستری باشد که نوازندههای مختلف، از مجری تا کارشناس، همگی یک نُت واحد را بنوازند: نزدیک کردن خدا به دلهای مخاطبان.
تفاوت منبر و رسانه؛ از مخاطبِ آماده تا مخاطبِ ناخوانده
وی در رابطه با تفاوت رسانه با منبر سنتی گفت: در منبر، مخاطب با پیشزمینه و انگیزه آمده است اما در رسانه شما ناگهان سر سفره آدمی مینشینید که شاید اصلاً میلی به پذیرایی نداشته باشد. باید خوراک ذهنی آمده کرده باشید که او را جذب کند و کمبودها و گرسنگیهای روحی و معرفتی و معنویش یادش بیاید. نمیتوان با ادبیات خطابهای با مخاطبی حرف زد که کنترل تلویزیون دستش است. باید با مصداقهای ملموس زندگیاش، او را درگیر کرد.
این حافظ قرآن بیان کرد: در رسانه بزرگترین آفت، عافیتطلبی است. اینکه حرفهای کلی و بیخطر بزنیم و سراغ سؤالهای واقعی، داغها، زخمها و شبهههای مردم نرویم. مخاطب امروز ما با فضای مجازی بمباران فکری میشود. اگر برنامه دینی ما نتواند با این صداها رقابت کند، به حاشیه رانده میشود. خطای مهلکتر این است که فراموش کنیم آدم روبهروی ما تشنه شنیدنِ پیوند میان همان آیهها با بحران معنا، عدالت یا تنهاییای است که دارد از سر میگذراند.
وی یادآور شد: نسل جوان بینیِ تیزبینی برای تشخیص شعار از واقعیت دارد. اولین شرطِ ارتباط، عدم ریاکاری است. باید مقابلشان اعتراف کنی که دین همه پاسخها را آسان و با علوم تجربی به دست نمیدهد، چرا که مسیر پر از پرسش است. دوم اینکه باید قرآن را برای زندگیشان «کاربردی» کرد. اگر نوجوان و جوانی ببیند این کلام ۱۴۰۰ ساله میتواند مرهمی بر تنهاییها، خشمها و آرمانهای امروزش بگذارد، خودش جذب میشود. نه با کلیشه و شعار. امام رضا (ع) فرمودند اگر مردم زیباهایی کلام ما را میدانستند از ما تبعیت میکردند.
وی گفت: بزرگترین دغدغهام این است که نکند من هم در دام تکرار بیفتم؛ اینکه مبادا پشت واژهها قایم شوم و از آن حس زنده اولیه دور شوم. رویا و دغدغهام این است که بتوانم زبان مشترکی میان جوان امروز و واژگان آسمانی قرآن خلق کنم. دوست دارم اثری از خودم به جا بگذارم که آدمها با خواندن یا شنیدنش بگویند: «حالا قرآن را یک جور دیگر میفهمم؛ انگار برای امروز من نازل شده.»
وی با اشاره به اینکه آیه «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا» همواره مونس تنهایی من بوده است. این آیه به من فهماند که هدایت، مقولهای نیست که نظام عالم یکجا تقدیم کند؛ بلکه هدایت، مسیری است که با هر قدم مجاهدت، کمی بیشتر جلوی پایت روشن میشود. خدا راه را به کسانی نشان میدهد که دل به دریا زدهاند و حرکت کردهاند. این بزرگترین آرامش من در تمام بحرانهای زندگی بوده است.
هاشمیراد تاکید کرد: من در تمام این سالها تلاش کردم کاری کنم قرآن از ویترین طاقچهٔ خانهها پایین بیاید، از صرف الفاظ خارج شود و دوستی شود که کنار آدمها، سر کار، در غم و شادی، مترو و در سکوت شبهایشان راه میرود. قرآن را به متن زندگی آوردن، هم خلاصه مسیرم و هم دعایی است که هر صبح با آن بیدار میشوم.
انتهای پیام










نظر شما